منتظران حضرت

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

نماز در نظر على (ع )


به طورى كه دیدیم على علیه السلام نخستین پیشواى معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو مى باید چنین انسان بى نظیرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترین فریضه الهى، داشته باشد. على كه در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولین پیرو اسلام و براى نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگرى، قدر نماز، نخستین فریضه الهى، را مى داند و به آن اهمیت مى دهد. 
به طورى كه نوشته اند، حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود كه در یكى از جنگهاى تیرى به پاى آن حضرت اصابت كرد و هر چه كردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است كه كاملا از خود بى خود مى شود. چنین كردند و تیر را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد كه از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد كرد: 
هر كه محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد         جان و دل بروى گمارد سر ز عشقت برندارد
سعدى 
همچنین در یكى از شبهاى مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» كه آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر مى بارید، دیدند كه على علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و على (ع) فرمود: اصلا این جنگ براى چیست جز این است كه مى خواهیم ظلم و فساد را ریشه كن كنیم تا نماز و احكام الهى چنانكه باید، اقامه گردد. 
خوشا نماز و نیاز كسى كه از سردرد                آب دیده و خون جگر طهارت كرد 
حافظ 




طبقه بندی: امام علی(ع)، نماز،
دنبالک ها:در محضر دوست،
[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

دیپلمات ارشد ژاپن به زیارت امیرالمؤمنین رفتند

این دیپلمات ژاپنی علاوه بر زیارت ضریح مبارک حضرت علی علیه السلام، از قسمت های مختلف حرم مطهر نیز دیدن کرد و با آثار تاریخی آن آشنا شد.
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از شهر نجف أشرف حاکی از آن است که یک دیپلمات ارشد از سفارت ژاپن در بغداد پایتخت عراق که به شهر نجف سفر کرده بود، به زیارت حرم مطهر امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفت.

گفته می شود این دیپلمات ارشد، "یوجیدا آساکی" معاون سفیر ژاپن در عراق بود. این اولین بار است که یک هیئت ژاپنی به زیارت حرم مطهر علی علیه السلام می رود.

در همین راستا "فائق الشمری" مسئول روابط عمومی و اطلاع رسانی آستان مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: این دیپلمات ژاپنی علاوه بر زیارت ضریح مبارک حضرت علی علیه السلام، از قسمت های مختلف حرم مطهر نیز دیدن کرد و با آثار تاریخی آن آشنا شد.

الشمری همچنین افزود: "یوجیدا آساکی" در پایان این زیارت، زیارتش را بسیار مفید، روحانی، معنوی و به یاد ماندنی توصیف کرد و گفت "تمدن و آثار تاریخی این حرم مقدس بنده را جذب خود کرد. از دست اندرکاران این مکان مقدس بخاطر راهنمایی بنده بسیار سپاسگذارم.






طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

تخریب قبر یک صحابی در بحرین




حضرت علی علیه السلام صعصعه را "خطیب الشحشح" نامید و عمر بن خطاب هم به او گفته بود «أنت منی وأنا منک» تو از من هستی و من از تو هستم.
به گزارش شیعه آنلاین، رسانه های عرب زبان بحرین، از تخریب کامل قبر صحابی جلیل القدر "صعصعة بن صوحان العبدی" که در زمان حضرت علی علیه السلام زندگی می کرد، خبر دادند.

این رسانه ها در مورد علت تخریب قبر این صحابی، مطلبی بیان نکرده اند اما به نظر می رسد رژیم جنایتکار و دیکتاتوری آل خلیفه که در دو سال گذشته ده ها مسجد، حسینیه، نمازخانه و هیئت های وابسته به شیعیان را تخریب و با خاک یکسان کرده، همچنان به اینگونه اقدامات ضد دینی خود ادامه می دهد.

گفتنی است "صعصعة" در سال 24 قبل از هجرت پیامبر، در جزیره تاروت در شرق استان قطیف در شرق حجاز متولد شد اما در سنین نوجوانی از آنجا به بصره و سپس کوفه که محل حکومت حضرت علی علیه السلام بود، هجرت کرد.

شایان ذکر است، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در روایتی در شرح حال "صعصعة بن صوحان العبدی" فرموده اند: «وما کان مع أمیر المؤمنین (ع) من یعرف حقه إلا صعصعة وأصحابه» هیچ فردی با امیرالمومنین علیه السلام نبود که شأن و منزلت ایشان را بداند مگر صعصعه و دوستانش.

قابل ذکر است حضرت علی علیه السلام صعصعه را "خطیب الشحشح" نامید و عمر بن خطاب هم به او گفته بود «أنت منی وأنا منک» تو از من هستی و من از تو هستم.

اما عقیل برادر حضرت علی علیه السلام در شأن صعصعه گفت: «صعصعة عظیم الشأن قلیل النظیر» صعصعه عظیم الشأن و کم نظیر است.




طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

عبدالعزیز بن باز؛ دشمن امیرالمؤمنین (ع) و مفتی اعظم آتش افروزان وهابی

به گزارش"ادیان نیوز"،یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن­ تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور می­كنیم.

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.


ادامه مطلب



طبقه بندی: فرقه وهابیت، فرقه ها و ادیان، شیعه، اعتقادات شیعه، اسلام، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)،
[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

در محضر قرآن جنگ احزاب خندق؛17 شوال سال پنجم هجری

اشاره:

زندگی و سیره ی عملی رسول اعظم اسلامص و اهل بیت آن بزرگوار:، سرشار از نکات درس آموز و نو برای هر دوره و زمان است. پژوهش و تحقیق در زوایای مختلف زندگی آن حضرت بیان گر خط مشی وسیاست های اصولی در حوزه های مختلف علمی، معرفتی، سیاسی، اجتماعی، دفاعی و... است که می تواند به عنوان شیوه های صحیح زندگی بشر در همه ی دوران پاسخ گوی جامع و راهنمای کامل باشد.

غزوات پیامبر گرامی اسلام از حساس ترین و پربارترین دست آوردهای جامع و سرنوشت ساز برای اسلام و مسلمین به شمار می رود. این صحنه ها نه تنها شیوه ی درست برخورد و مقابله و دفاع در برابر دشمن را آموزش می دهد، بلکه مطالعه در حرکات، گفتار، فرامین و تدابیر رسول خدص سرشار از نکته های بدیعی است که به کارگیری آن ها بسیاری از مشکلات و گره های زندگی بشر را می گشاید.

یکی از این حوادث پر ماجرا و آموزنده، جنگ احزاب است که در آن همه ی شرک و کفر و نفاق در برابر اسلام صف کشی کرد و قدرت به رخ کشید، امّا نتوانست به اهداف استراتژیک خود برسد. اسلام این پیروزی را مرهون اندیشه و عمل رسول اعظمص است.

در این نوشتار به اجمال فرازهای مهم این رخ داد بزرگ را به بررسی می نشینیم.

آیات هفده گانه ی 9 تا 26 سوره ی احزاب یکی از پرماجرا ترین حوادث را رقم می زند. موضوع، اصلی ترین صحنه ی تهاجم سپاه متحد شرک و کفر و کارشکنی های منافقان، یهودیان و قبایل مختلف قریش و بت پرستان است؛ چرا که آنان دست به دست هم دادند تا اسلام و مسلمین را نابود سازند، امّا امدادهای غیبی و تدابیر اصولی پیامبرص و شجاعت های حضرت علیع در جنگ خندق، موجب شکست مفتضحانه ی آنان شد؛ چنان که پس از جنگ، همه ی یهودیان عنود، به فرمان پیامبرص در سرزمین حجاز، قلع و قمع شدند. و این حادثه؛ بزرگ ترین و سخت ترین امتحان و آزمون برای مسلمانان گردید؛ قرآن کریم در این باره می فرماید:

هُنالِکَ ابْتُلیَ المؤمِنونَ وَزُلزِلُوا زِلْزَالاً شدید[1]؛ «آن جا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند».

سرانجام مسلمانان با پیروزی چشم گیر در این امتحان، رو سفید شدند؛ و لکه ی ذلّت و روسیاهی تا ابد بر جبین مشرکان و منافقان کارشکن باقی ماند.

آیات مربوط، پیروزی مسلمانان و امدادهای غیبی را چنین یاد می فرماید:

یَا أیّهَا الّذین ءامَنوا اذْکرُوا نِعمةَ اللهِ عَلَیکم إذجآءتکُمْ جُنودٌ فَأرسلْنَا عَلیهِم رِیحاً وَجُنوداً لّم تَروْهَا وَکَانَ اللهُ بِمَا تَعملُونَ بصیراً … إذجآءُوکُم مّن فوقِکُم ومِن أسْفلَ مِنکُم وإذ زاغتِ الأبصارُ وَبلغتِ الْقلُوبُ الْحناجِرَ وتظُنُّونَ باللهِ الظُّنُون[2]؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آن گاه که لشکرهایی به سوی شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آن ها را نمی دیدید، فرستادیم،[3] و خدا به آن چه می کنید، همواره بیناست … هنگامی که از بالای [سر] شما و از زیر [پای] شما آمدند، و آن گاه که چشم ها خیره شد و جان ها به گلوگاه ها رسید و به خدا گمان هایی [نابجا] می بردید».

گستردگی جنگ احزاب را باید از زبان مبارک رسول اعظم اسلامص شنید که فرمود: «بَرزالایمان کلّهُ إلی الشّرک کلّه[4]؛ تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت». و در این جنگ، ستاره ی اقبال دشمن رو به افول گذاشت و پایه های قدرت آن ها در هم شکست؛ همچنان که پیامبر اکرمص پس از پایان این جنگ فرمود: «ألآن نَغْزُوهُم وَلاَیَغزونَن[5]؛ اکنون دیگر ما با آن ها می جنگیم و آن ها قدرت جنگ نخواهند داشت».



ادامه مطلب



طبقه بندی: پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)،
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

17 شوال سالروز جنگ خندق و کشته شدن عمروبن عبدود به دست حضرت علی(ع)









اشک می‌بارید از چشمان سلمان مثل ابر
گفت من یک قطره‌ام پیش تو ای دریای صبر!

ای خوشا «اللهُ نور»ی که توای پروانه‌اش
خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه‌اش

همچنان از طرح آنروزم پشیمانم هنوز
آنهمه خندق چرا کندیم؟ حیرانم هنوز

در سپاه ما مگر آن روز شیر حق نبود
حاجتی دیگر به حفر آن همه خندق نبود

خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود
تا پرید این سو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»



ادامه مطلب



طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

امروز همه بت‌های درون كعبه شكسته شد

امروز همه بت‌های درون كعبه شكسته شد

در بیستم ماه مبارك رمضان سال هشتم هجری، امیرالمومنین (علیه السلام) به امر مبارك خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله برای شكستن بتهایی كه در كعبه بود پای مبارك خود را بر كتف شریف اشرف مخلوقات نهاد.
به گزارش گروه دین و اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، فتح مكه معظمه به دست پیامبر (ص) در سال هشتم هجری قمری در چنین روزی رخ داد.

با این كه آغاز بعثت پیامبر اكرم (ص) و نزول وحی بر آن حضرت، در مكه واقع شده بود و پیامبر (ص) به مدت سیزده سال به صورت نهان و آشكار اهالی این شهر و طوایف و قبایل اطراف آن را به دین مبین اسلام فرا خوانده بود، جز تعدادی اندك، پاسخ مثبتی به وی ندادند و در صدد تكذیب و حتی دشمنی او برآمدند و در این راه وی و خانواده و یارانش و سایر مسلمانان را در فشار و تنگنا قرار داده و آن‌ها را اذیت و آزار زیادی نمودند. به طوری كه عده ای از مسلمانان به حبشه و خود پیامبر (ص) به همراه سایر مسلمانان به مدینه هجرت كردند و در این شهر مقدس، نظام نوپای اسلامی را بنا نهادند.

از این پس دشمنی‌های مكیان، به ویژه قریش نسبت به پیامبر (ص) و مسلمانان مدینه فزونی یافت و جنگ‌های زیادی از سوی آنان بر پیامبر (ص) و مسلمانان تحمیل گردید.

سرانجام پیامبر (ص) به امر پروردگار منان تصمیم به فتح كانون اصلی مشركان و كافران قریش، یعنی مكه معظمه گرفت. آن حضرت در دوم ماه مبارك رمضان، در رأس یك سپاه بزرگ ده هزار نفری از مسلمانان [اعم از مهاجر، انصار و قبایل و طوایف اطراف مدینه] به سوی مكه حركت كرد.

یكی از مسلمانان مهاجر، به نام «خاطب بن ابی بلتعه» پیش از حركت سپاه اسلام، خبر حركت آنان را به واسطه زنی بد سابقه و نوازنده به نام «ساره» برای قریش ارسال كرد، ولی پیامبر (ص) از جاسوسی آن دو با خبر گردید و حضرت علی (ع)، زبیر و مقداد را مأموریت داد كه به هر صورت ممكن، آن زن جاسوس را بیابند و وی را دستگیر كنند. آنان، زن جاسوس را در میان راه مدینه و مكه، در مكانی به نام «روضه خاخ» و به قولی در «خلیقه» یافته و وی را دستگیر كرده و به نزد پیامبر (ص) آوردند.

پیامبر (ص)، مراقبت و مواظبت زیادی به عمل آورد كه قریش از حركت سپاه اسلام آگاه نگردد، بدین جهت تا رسیدن به «مرّ الظّهران» كه در چند كیلومتری مكه است، اهالی مكه و جاسوسان و نفوذی‌های آنان هیچ خبری از حركت جهادی سپاه اسلام نداشتند.

عباس بن عبدالمطلب، عموی رسول خدا (ص) كه در مكه می‌زیست و پیش از آن مسلمان شده بود، ولی رابطه حسنه ای با مكیان داشت، در همان زمان از مكه خارج شد و به سوی مدینه هجرت می‌كرد، كه با پیامبر (ص) و سپاه اسلام در سرزمین «جحفه» روبرو گردید. وی پس از آن كه چندی در كنار رسول خدا (ص) بود، به دستور آن حضرت، به سوی مكه رفت و در میان راه با برخی از سران قریش مانند ابوسفیان، حكیم بن حزام و بدیل بن ورقاء برخورد كرد و خبر هجوم سپاه اسلام را به آنان گوش زد كرد و ابوسفیان را به همراه خود نزد پیامبر (ص) آورد و او را وادار به پذیرش اسلام نمود.

پیامبر اسلام (ص) هم از تاكتیك‌های نظامی خویش و هم از وجود ابوسفیان برای فتح مكه بهره جست و وی را پیشاپیش به میان مكیان فرستاد، تا با فراخوانی آنان به تسلیم شدن و هیچ گونه حركت نظامی انجام ندادن، زمینه فتح این شهر مقدس را بدون جنگ و خون ریزی فراهم كند.

گرچه عده ای از سركشان و طاغیان مكه با دسته ای از مسلمانان روبرو شده و به درگیری و نبرد پرداختند، ولی با دادن دوازده یا سیزده تن كشته، متواری شدند و در نتیجه این شهر مقدس در روز بیستم ماه مبارك رمضان، سال هشتم قمری به دست پیامبر (ص) و سپاهیان مسلمان فتح گردید و بت‌ها از خانه خدا بیرون ریخته شد و داخل كعبه با آب زمزم شستشو داده شد و بدین گونه مقدس‌ترین مكان مذهبی و دینی مسلمانان از لوث بت ها، تصاویر و مجسمه‌ها پاكسازی شد و برای همیشه، محل مقدس و عبادت مسلمانان قرار گرفت.

در این روز امیرالمومنین (علیه السلام) به امر مبارك خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله برای شكستن بتهایی كه در كعبه بود پای مبارك خود را بر كتف شریف اشرف مخلوقات نهاد.

مجلسی رحمه الله علیه از تاریخ طبری نقل میفرماید: هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله نظر مباركش بر این قرار گرفت كه به طرف مكه حركت كند عمر را طلبید و به او فرمود: به مكه برو و اشراف قریش را از حال ما با خبر كن. عمر گفت: من بر جانم از اشراف قریش میترسم!

هنگامی كه مسلمانان وارد مكه شدند شعار میدادند: الیوم یوم الملحمة: امروز روز در هم كوبیدن است. پیامبر فرمودند: شعار را عوض كنید و بگویید: الیوم یوم المرحمة: امروز روز رحمت است.

بعد فرمود: ابوسفیان و خانه اش در امانند و هركس داخل خانه او رفت در امان است. همچنین فرمود: همه در امانند جز یك نفر به نام «هبار بن اسود» و بعضی معاویه را نیز ذكر كرده اند. حضرت فرمودند: اگر «هبار» چسبیده به پرده كعبه هم بود او را بكشید.

علت این برخورد شدید با هبار آن بود كه در یكی از جنگهای مسلمین با كفار قریش عده ای اسیر از كفار گرفتند و داخل اسرا شوهر زینب ربیبه [دختر خوانده] پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. حضرت فرمودند: هر كس فدیه بفرستد اسیر او را آزاد میكنیم.

بین آنچه از مكه به عنوان فدیه فرستاده بودند گردنبند حضرت خدیجه سلام الله علیها به چشم میخورد كه به زینب داده بود. هنگامی كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن گردنبند را دیدند به یاد جناب خدیجه (سلام الله علیها) افتادند و گریستند. آنگاه از مسلمین خواستند آن فدیه را كه یادگار خدیجه سلام الله علیها است به آن حضرت ببخشند و آنان قبول كردند. سپس قرار شد اسرا را آزاد كنند، در مقابل این كه هر یك از زنان مسلمان كه در مكه اسلام پذیرفته اگر خواست بیاید آزاد باشد.

قرار بر این شد كه امیرالمومنین (علیه السلام) بروند و هودج زنان مسلمان را بیاورند. آن حضرت به تنهایی رفتند و زینب دختر خوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگر هاشمیات را آوردند، همینكه مقداری از مكه بیرون آمدند ابوسفیان گفت: پسر عمویش محمد (صلی الله علیه و آله) جوانهای شما را گمراه كرد و مسلمان شدند. حال این جوان [یعنی علی (علیه السلام) ] در روز روشن آمده و بستگانش را میبرد؟ جلوی او را بگیرید.

آنها آمدند تا مانع حضرت شوند. امیرالمومنین (علیه السلام) دفاع فرمودند. بعضی زخمی و بعضی به درك واصل شدند، در این اثنا «هبار بن اسود» به هودج هاشمیات حمله كرد و نیزه ای حواله هودج زینب دختر خوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمود.

امیرالمومنین (علیه السلام) حمله ای به هبار كرد و او را فراری داد. زینب بخاطر حمله هبار ترسید و چون ششماهه حامله بود هنگامیكه وارد مدینه شدند بعد از زمانی بچه سقط شده و از دنیا رحلت كرد.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: خون هبار بن اسود مهدور است، و هركس هر جا او را دید بكشد.

ابن ابی الحدید به استادش میگوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر ترساندن زینب و سقط جنین او ریختن خون هبار را جایز دانست. اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) زنده بود آیا ریختن خون آن كس را كه فاطمه (سلام الله علیها) را ترسانید جایز نمیدانست؟
برخی از مورخان و سیره نگاران، تاریخ فتح مكه را در روز سیزدهم رمضان ذكر كرده اند، ولی اكثر علمای شیعه و اهل سنت، روز بیستم رمضان را روز فتح مكه می‌دانند.




طبقه بندی: پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)،
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

آخرین گفت‌و‌گوی امام علی با قاتلش

آخرین گفت‌و‌گوی امام علی با قاتلش

حضرت علی (ع) هنگامی كه نظر مباركش به آن تیره بخت و روسیاه افتاد، به وی فرمود: ای ملعون! كُشتی امیرمؤمنان و پیشوای مسلمانان را، در حالی كه تو را پناه داد و بر دیگران اختیار كرد و به تو عطاها نمود. آیا برای تو بد امامی بود؟


به گزارش سرویس اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، پس از آن كه خبر ضربت خوردن حضرت علی (ع) در شهر كوفه پراكنده شد، اهالی این شهر، به ویژه شیعیان و محبان آن حضرت، سراسیمه وارد مسجد شده و از حال آن حضرت پرس و جو نمودند.

آنان هنگامی كه به نزد آن حضرت رسیدند، دیدند سر مباركش در دامن فرزندش امام حسن مجتبی (ع) است و با این كه جای زخم سرش را محكم بسته اند، با این حال خون از آن جاری است و چهره مبارك آن حضرت از سفیدی به زردی مایل شده است و به آسمان نظر می‌افكند و به تسبیح و تقدیس الهی مشغول است و می‌گوید: الهی اسئلك مرافقه الأنبیاء و الأصیاء و أعلی درجات جنّه المأوی.

در همین هنگام ضارب آن حضرت، یعنی عبدالرحمن بن ملجم مرادی را دستگیر كرده و به مسجد آوردند. مردم كه از شدت خشم و ناراحتی می‌خواستند وی را با دست و دندان خویش پاره پاره كرده و به سزایش برسانند، با ممانعت محافظان و یاران حضرت علی (ع) مواجه شدند.

حضرت علی (ع) هنگامی كه نظر مباركش به آن تیره بخت و روسیاه افتاد، به وی فرمود: ای ملعون! كُشتی امیرمؤمنان و پیشوای مسلمانان را، در حالی كه تو را پناه داد و بر دیگران اختیار كرد و به تو عطاها نمود. آیا برای تو بد امامی بود؟ و پاداش نیكی‌های او به تو، همین بود كه دادی؟ ابن ملجم سر به زیر افكند و سخنی نمی‌گفت.

پس از دقایقی امام علی (ع) چشم گشود و فرمود: ارفقوا یا ملائكه ربّی بی؛ ای فرشتگان خدا با من رفق و مدارا كنید.

ابن ملجم مرادی، در این وقت می‌گریست و خطاب به آن حضرت، می‌گفت: أفأنت تنقذ من فی النار؟ آیا تو می‌توانی كسی كه جایش در جهنم است، نجاتش دهی؟ امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) درباره رفتار با ابن ملجم سفارش كرد و به وی فرمود: پسرم! با اسیر خود مدارا كن و با وی طریق شفقت و رحمت پیش گیر.

امام حسن (ع) عرض كرد: پدرجان! این ملعون، ضربتی سخت بر تو وارد كرد و دل‌های ما را به درد آورده است، با این حال دستور می‌دهی كه با وی رفتاری مشفقانه در پیش گیریم؟

امام علی (ع) فرمود: فرزندم! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم. پس وی را به آن چه خود می‌خوری، بخوران و به آن چه می‌آشامی، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، از او قصاص كن ولی جسدش را به آتش مسوزانید و وی را مثله نكنید. زیرا از جدت رسول خدا (ص) شنیدم كه می‌فرمود: مثله نكنید، اگر چه سگ گزنده باشد. اما اگر زنده ماندم، خودم داناترم كه با او چه رفتاری كنم و عفو وی را ترجیح می‌دهم. زیرا ما از اهل بیتیم كه با گناهكاران در حق خویش، جز به عفو و كرم رفتار نمی‌كنیم.

در این هنگام، آن حضرت را به سوی خانه اش منتقل كردند و دختران و فرزندان و سایر خانواده آن حضرت، با دیدن وی شیون و گریه سر دادند. نقل شد كه برای درمان زخم آن حضرت، پزشكان كوفه را گرد آوردند و حاذق‌ترین و داناترین آنان، شخصی بود به نام «اثیر بن عمرو».

وی چون در زخم سر مبارك آن حضرت نگریست، شش گوسفندی طلبید كه تازه و گرم بود و رگی از آن بیرون كشید و آن را در شكاف زخم سر آن حضرت گذاشت و در آن دمید تا اطرافش به تمام قسمت‌های جراحت رسید و اندكی بگذاشت و سپس برداشت و در آن نگاهی كرد و دید كه برخی از سفیدی مغز سر آن حضرت در آن مشاهده می‌گردد. در این وقت با حسرت و آه، عرض كرد: یا امیرالمؤمنین! وصیت خود را بگو، كه این زخم كار خود را كرده و به مغز سرت رسیده است و از تدبیر بیرون شده است.

آن گاه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و سایر فرزندانش سفارش نمود. وصیت آن حضرت به فرزندانش در نامه ۴۷ نهج البلاغه (فیض الاسلام) آمده است.

حضرت علی (ع) تا شب ۲۱ رمضان، در بستر بیماری بود و در این شب گاهی بی هوش می‌گردید و گاهی به هوش می‌آمد و به اطرافیان نظری می‌افكند و به آنان توصیه می‌نمود. سرانجام چشمان مباركش را بر هم گذاشت و پاهای خود را به سوی قبله نمود و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله. این كلمات را گفت و روح مباركش به اعلی علیین پرواز كرد.

امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع) به همراهی سایر فرزندان و یاران نزدیك وی، او را غسل و كفن كرده و طبق سفارش آن حضرت، شبانه وی را در بیرون شهر كوفه، در جایی كه هم اكنون معروف به نجف اشرف است، به خاك سپردند.

در شب ۲۱ رمضان، رویدادهای مهمی در عالم خلقت به وقوع پیوست. از جمله آن‌ها است: وفات حضرت موسی بن عمران (ع)، وفات وصی اش حضرت یوشع بن نون، به روایتی عروج حضرت عیسی (ع) به آسمان ها، معراج پیامبر اسلام (ص) به آسمان‌ها و شهادت وصی اش حضرت علی (ع).

از امامین صادقین (ع) روایت شده است، كه وفات تمام اوصیای پیامبران الهی در این شب به وقوع پیوست.




طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

وصیت امام علی درباره حج در آخرین لحظات عمر

وصیت امام علی درباره حج در آخرین لحظات عمر

خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند كرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج به نقل از ایسنا، در سالروز ضربت خوردن مولی‌الموحدین حضرت ابوتراب علی بن ابی طالب(ع) نكاتی از وصیت‌نامه آن حضرت خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن را مرور می‌كنیم.

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كس را كه این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش می‎كنم:

۱- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید، كوشش كنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی كه دین را محو می‎كند، فساد و اختلاف است.
۳- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم كنید كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می‎كند.

۴- خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.

۵- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود كه ما گمان كردیم می‎خواهند آنها را در ارث شریك كند.

۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل كردن، بر شما پیشی گیرند.

۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست.

۸- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نكنید.

۱۰- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهی را خاموش می‎كند.

۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آنها سفارش كرده است.

۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگی شریك خود سازید.

۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرین سفارش پیغمبر درباره این‌ها بود.

۱۵- در انجام كاری كه رضای خدا در آن است بكوشید و به سخن مردم (در صورتی كه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

۱۶- با مردم به خوشی و نیكی رفتار كنید چنانكه قرآن دستور داده است.

۱۷- امر به معروف و نهی از منكر را ترك نكنید؛ نتیجه ترك آن این است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نیكان شما دعا كنند، دعای آنها برآورده نخواهد شد.

۱۸- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یكدیگر نیكی كنید، از كناره‎گیری و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹- كارهای خیر را به مدد یكدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همكاری در مورد گناهان و چیزهایی كه موجب كدورت و دشمنی می‎شود، بپرهیزید.

۲۰- از خدا بترسید كه جزا و كیفر خدا شدید است.




طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

علت صبر امام علی(ع) در مساله غصب خلافت

علت صبر امام علی(ع) در مساله غصب خلافت

اگر علی (ع) خلافت را حق خود می دانست پس چرا در مقابل غاصبان آن قیام نكرد؟


به گزارش سرویس دین و اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، یكی از شبهاتی كه سال‌ها آن را مطرح می‌كنن این است كه اگر علی (ع) خلافت را حق خود می‌دانست پس چرا در مقابل غاصبان آن قیام نكرد؟

در پاسخ باید گفت: تاریخ به خوبى گواهى مى دهد كه منافقان و دشمنان اسلام براى رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله) دقیقه شمارى مى كردند و بسیارى از آنها معتقد بودند با رحلت آن حضرت یكپارچگى مسلمانان از میان مى رود و شرایط براى یك حركت ضدّ انقلابى فراهم مى آید و قادر خواهند بود اسلام نوپا را در هم بشكنند؛ در چنین شرایطى اگر على (علیه السلام) براى گرفتن حق خویش یا به تعبیر دیگر بازگرداندن مسلمانان به اسلام راستین عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله) قیام مى كرد با توجّه به تصمیم هایى كه براى كنار زدن او از صحنه خلافت از پیش گرفته شده بود به یقین، درگیرى روى مى داد و صحنه جامعه اسلامى چنان آشفته مى شد كه راه براى منافقان و دشمنان، جهت رسیدن به نیّات سوءشان هموار مى گشت؛ گروه هایى كه به نام «اهل ردّه» بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله) بلافاصله در برابر حكومت اسلامى قیام كردند و بر اثر یكپارچگى مردم سركوب شدند، شاهد و گواه روشنى بر این معناست.

در بعضى از تعبیرات كه در تواریخ معروف اسلام آمده، مى خوانیم: «لَمّا تَوَفّى رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) اِرْتَدَّتِ الْعَرَبُ وَ اشْرَاَیَّتِ الْیَهُودِیَّةُ وَ النَّصْرانِیَّةُ وَ نَجَمَ النِّفاقُ وَ صارَ الْمُسْلِمُونَ كَالْغَنَمِ الْمَطیرَةِ فِى اللَّیْلَةِ الشّاتِیَةِ»؛ (هنگامى كه پیامبر وفات یافت عرب (جاهلى) بازگشت خود را شروع كرد و یهود و نصارا سر برداشتند و منافقان آشكار گشتند و وارد صحنه شدند و مسلمانان همانند رمه بى چوپانى بودند كه در یك شب سرد و بارانى زمستان، در بیابان، گرفتار شده اند). (۱)

اینها همه از یكسو و از سوى دیگر قیام كردن با نداشتن یار و یاور، پیروزى را بر او مشكل مى كرد و شاید اگر قیام مى فرمود بسیارى از ناآگاهان، این قیام را نه براى مسائل مهمّ الهى، بلكه به خاطر مسائل شخصى تفسیر مى كردند.

ولى ضایعات و مشكلات فراوانى كه از تغییر محور خلافت به وجود آمده بود روز به روز خود را بیشتر نشان مى داد و همین‌ها بود كه به صورت خار و خاشاكى به چشم مولا (علیه السلام) مى نشست و همچون استخوانى گلویش را آزار مى داد.

این درسى است براى همه مسلمین در طول تاریخ كه هرگاه احقاق حقّ خویش، موجب ضربه اى بر اساس و پایه دین شود باید از آن چشم بپوشند و حفظ اصول را بر همه چیز مقدّم بشمرند و بر درد و رنجهاى ناشى از تضییع حقوق، صبر كنند و دندان بر جگر بفشارند.

شبیه همین معنا در خطبه ۲۶ نیز آمده است كه مى فرماید: «فَنَظَرْتُ فَاِذاً لَیْسَ لى مُعین اِلاّ اَهْلَ بَیْتى… وَ اغْضَیْتُ عَلَى الْقَدى وَ شَرَبْتُ عَلَى الشَّجى…»؛ (من نگاه كردم و دیدم براى گرفتن این حق یاورى به جز خاندان خویش ندارم… چشم هاى پر از خاشاك را فرو بستم و با گلویى كه گویى استخوان در آن گیر كرده بود جرعه حوادث را نوشیدم).

اما در این جا سؤالی مطرح می‌شود و آن این است كه چگونه آن حضرت از حوادثى كه بعد از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در امر خلافت واقع شد شكایت مى كند، آیا این شكایت با مقام صبر و تسلیم و رضا منافات ندارد؟

پاسخ این سؤال نیز پیچیده نیست. صبر و تسلیم و رضا مطلبى است و بیان حقایق براى ثبت در تاریخ و آگاهى حاضران و آیندگان، مطلبى دیگر كه نه تنها مانعى ندارد، بلكه گاهى از اوجب واجبات است و مسائل مربوط به خلافت درست از همین نمونه است. در حقیقت مصالح مردم و جامعه اسلامى و نسلهاى آینده ایجاب مى كرده كه امام (علیه السلام) این حقایق را بیان كند تا به دست فراموشى سپرده نشود. (۲)

(۱). سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۱۶.
(۲). پیام امام علی (ع)، جلد ۱، ص ۳۳۱.




طبقه بندی: امام علی(ع)،
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 01:17 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو