منتظران حضرت

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

فرقه های انحرافی در مهدویت

پرسش :

انجمن حجتیه چه كسانی هستند و عقایدشان دارای چه اشكالاتی است؟ توضیح بفرمایید.

 

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب



طبقه بندی: مهدویت،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

خدا کند که بیایی

نسیم صبح سعادت، خدا كند كه بیایی 
رسیده شب به نهایت، خدا كند كه بیایی 
جهان ز دود ستم شد سیاه در بر چشمم 
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بیایی 
در این كویر خطرزا كه نیست راه گریزی 
دلیل راه هدایت، خدا كند كه بیایی 
سموم باد خزانی گرفته گلشن دین را 
بهار باغ ولایت، خدا كند كه بیایی 
رسیده جان به لب از انتظار طولانی 
تسلی دل امت، خدا كند كه بیایی 
به شیعیان تو دنیا شده است همچو جهنم 
شمیم روضه‌ی جنّت، خدا كند كه بیایی 
هزار جمعه به یادت، چه ندبه‌ها كه نكردم 
تو ای تجلّی رحمت، خدا كند كه بیایی 
نشسته‌اند گروهی به آرزوی نگاهی 
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بیایی 
تو اصل صوم و صلاتی، تو مایه‌ی بركاتی 
تویی خلاصه‌ی خلقت، خدا كند كه بیایی 
امام حاضر و غایب، تو سیدی و تو صاحب 
تویی نتیجه‌ی عصمت، خدا كند كه بیایی 
به شیعیان تو پناهی، به ذات حق تو گواهی 
به حق حق تویی حجت، خدا كند كه بیایی 
به یادت ای گل نرگس، چه شعرها كه سرودم 
ز روی عشق و محبت، خدا كند كه بیایی 
شب ولادتت ای گل،‌كند ثنای تو «حجت» 
ز پشت پرده‌ی غیبت، خدا كند كه بیاییش





طبقه بندی: مهدویت،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

فواید کف پا

هیچ موقع توجه كردید كه وقتی روی دو پا می ایستید، برای شما عادیه؟ نه به جلو تمایل پیدا می كنید و نه به عقب،نه به سمت راست كج می شید نه به سمت چپ، تمایل پیدا كردن به چپ یا راست عادیه بخاطر اینكه هر یك از دو پا از تمایل به طرف خودش جلوگیر است و اون چیزی كه غیر عادیه تمایل یافتن به سمت جلو یا عقب هستش. اگه یه موقع بار سنگینی رو دوشتون باشه، باز همون حالت استقامت محفوظه . سنگینی بار میتونه كمر رو خم كنه، زانوها رو تا كنه، ولی نمی تونه شما را به جلو یا عقب متمایل سازد، می دونید چرا؟

 بزرگترین نكته ی فنی و علمی در ساختمان پاهای شما به كار رفته . پاها از سه قسمت تشكیل شده: ران، ساق و كف. اضافه ی قسمت سوم كه كف پاست از مچ شروع شده به انگشتان پایان می یابد در صورتی كه پای بیشتر حیوانات این قسمت را نداره. اگه پای انسان ، مثل پای حیوانات بود ، به راحتی نمی توانست روی دو پا بایستد و مدتی دوام بیاره. نمی توانست از كج شدن به جلو یا عقب خودش رو نگه داره. این اضافه ای كه پای انسان داره كه ما كف پایش می نامیم، چنان قدرتی به وی داده كه ساعت ها می تونه بایسته و تمایلی پیدا نكنه. این كف پاست كه به جای یك پا در جلو و یك پا در عقب، كار میكنه. انحنایی كه در كف پا قرار داده شده نیز در این كار كمك میكنه.

 به نظر شما این خودش یكی از نعمت های خدا نیست كه در اختیارمون قرار داده واقعا رب العالمین .

خدایا شكرت به خاطر این نعمت





طبقه بندی: آیا میدانید،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

حاجات مادی شیطان

حاجت اول :خدایا! من در دنیا محتاج منزل و خانه ام‌ ؛ خطاب رسید : خانه ی تو را حمام ها قرار دادم.

حاجت دو : خدایا! من در دنیا محتاج نشستن هستم ؛ خطاب رسید : جای نشستن تو بازار ها ، کوچه ها و خیابان ها و مغازه ها قرار دادم آنجا بنشین و مردم را به گناه،کم فروشی،غش در معامعله،نگاه به ناموس مردم کردن و ...بکشان.

حاجت سه : خدایا! من محتاج غذا هستم ؛ خطاب رسید :غذای تو را در سفره ای قرار دادم که بر سر آن سفره بسم الله الرحمن الرحیمگفته نشود.

حاجت چهار : خدایا! من در دنیا محتاج آب میشوم ؛ خطاب رسید :نوشیدنی های تو شراب و فقاع و هر چیز مست کننده باشد.

حاجت پنج : خدایا! من در دنیا اذان و اذان گو می خواهم؛ خطاب رسید :اذان تو آلات موسیقی و مؤذن تو کسانی که این ها را می نوازند.

حاجت شش : خدایا! من برای سرگرم شدن نیاز به قرآن خواندن دارم ؛ خطاب رسید :قرآن تو شعر و سرود است.

حاجت هفت : خدایا! من احتیاج به کتاب دارم ؛ خطاب رسید :کتاب تو خال کوبی های روی بدن اولاد آدم است.

حاجت هشت : خدایا! برای من حدیثی قرار بده ؛  خطاب رسید :حدیث تو دروغ می باشد.

حاجت نه : خدایا! من احتیاج به شکار دارم و برای شکار احتیاج به دام صید دارم ؛ خطاب رسید : دام تو برای صید‌ ، زنان هستند و تو بوسیله ی آنان زنان را به دام بینداز.



[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

نابودی آل سعود نشانه ی ظهور امام زمان؟
علی بن مهزیار اهوازی در دیداری که با امام زمان داشت سوالی را مطرح نمود و آن سوال این که :((اماما،شما چه زمانی ظهور خواهید کرد؟)) امام فرمودند :((زمانی که راه مکه را بر شما بستند))توجه:علی بن مهزیار یک ایرانی بود.((میزان الحکمه،باب امام زمان))با  توجه به شرایط کنونی عربستان پیش بینی این واقعه زیاد دور از دسترس نیست و مطمئنا با مرگ ملک عبدالله  عربستان دچار تحولات و هرج و مرج هایی می شود که در خلال آنها امکان نابودی ال خلیفه هم بسیار زیاد است.از طرف دیگر پیامبر اکرم(ص)حدیثی دارند که می فرمایند:روزی در حجاز فردی حکومت خواهد کرد که نامش نام یک حیوان است((نام پادشاه سابق عربستان فهد است که فهد در زبان عربی به معنای یوزپلنگ می باشد))پس از آن فردی حکومت می کند که هرکس خبر مرگ او را  سه بار به من بدهد من سه بار مژده ظهور را به  او می دهم.



طبقه بندی: امام زمان(عج)،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

۱۲ نکته اخلاقی از شیخ رجبعلی خیاط که باید خواند!

نکته۱- اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب، از عِقاب خدا بترسیم، عالَم اصلاح می شود.

نکته۲- تو برای خدا باش، خدا و همه ملائکه اش برای تو خواهند بود. «مَن کانَ لله، کان الله لَه»

نکته۳- سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود؛ خداوند کریم است، شما هم کریم باشید. رحیم است، رحیم باشید. ستاّر است، ستار باشید…

نکته۴- دل جای خداست، صاحب این خانه خداست. آن را اجاره ندهید.

نکته۵- کار را فقط برای رضای خدا انجام دهید، نه برای ثواب یا ترس از جهنّم.

نکته۶- اگر انسان علاقه ای به غیر خدا نداشته باشد، نفس و شیطان زورشان به او نمی رسد.

نکته۷- اگر کسی برای خدا کار کند، چشم دلش باز می شود.

نکته۸ – اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید، آنچه را دیگران نمی بینند شما می بینید. و آنچه دیگران نمی شنوند، شما می شنوید.

نکته۹- هرکاری می کنید نگویید: “من کردم”، بگویید: «لطف خداست». همه را از خدا بدانید.

نکته۱۰- نفس امّاره را مهار کنید و با آن مخالفت کنید.

نکته۱۱- به سادات احترام بگذارید، و آنان را در هر مرتبه و منزلتی هستند گرامی بدارید.

نکته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل کند، به همان اندازه به خدا نزدیک می شود.

گروه سایبری علویون



[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

عید قربان بر تمامی مسلمین جهان مبارک

عید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!

سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.

و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست –  به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند – می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.

در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!

در این ایام ، ناگهان صدایی می شنود :

"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!

مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟

ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.

دشواری "انتخاب"!

کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا پیامبری را؟ بالاخره، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟

انتخاب کن! ابراهیم.

در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و امامتِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن و هیچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامی، در پی خویش، کج نشدن و از هر انسانی، خدایی تر شدن و امت توحید را پی ریختن و امامتِ انسان را پیش بردن و همه جا و همیشه، خوب امتحان دادن ...

ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدایی، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟

اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رسالت، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!

"این پیام را من در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."! ابلیسی در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش، " دلیل منطقی" می دهد.

این بار اول، "جمره اولی"، رمی کن! از انجام فرمان خود داری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد،

 "ابراهیم، اسماعیلت را ذبح کن"!

این بار، پیام صریح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهیم غوغا می کند. قهرمان بزرگ تاریخ بیچاره ای است دستخوش پریشانی، تردید، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظیم توحید، در کشاش میان خدا و ابلیس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگینی "مسئولیت"، بر جاذبه ی "میل" ، بیشتر از روز پیش می چربد. اسماعیل در خطر افتاده است و نگهداریش دشوارتر.

ابلیس، هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم باید بکار زند. از آن "میوه ی ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابلیس در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش "دلیل منطقی" می دهد.

"اما ... من این پیام را در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."؟

این بار دوم، "جمره وسطی"، رمی کن!

از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیل را نگه می دارد.

"ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن"! صریح تر و قاطع تر.

ابراهیم چنان در تنگنا افتاده است که احساس می کند تردید در پیام، دیگر توجیه نیست، خیانت است، مرز "رشد" و "غی" چنان قاطعانه و صریح، در برابرش نمایان شده است که از قدرت و نبوغ ابلیس نیز در مغلطه کاری، دیگر کاری ساخته نیست. ابراهیم مسئول است، آری، این را دیگر خوب می داند، اما این مسئولیت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدری آید. آن هم سالخورده پدری، تنها، چون ابراهیم!

و آن هم ذبح تنها پسری، چون اسماعیل!

کاشکی ذبح ابراهیم می بود، به دست اسماعیل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعیلِ جوان باید بمیرد و ابراهیمِ پیر باید بماند.، تنها، غمگین و داغدار...

ابراهیم، هر گاه که به پیام می اندیشد، جز به تسلیم نمی اندیشد، و دیگر اندکی تردید ندارد، پیام پیام خداوند است و ابراهیم، در برابر او، تسلیمِ محض!

اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ "آزادی مطلقِ بندگی خداوند"!

ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند!

ابتدا تصمیم گرفت که داستانش را با پسر در میان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پیش آمد، و پدر، در قامت والای این "قربانی خویش" می نگریست!

اسماعیل، این ذبیح عظیم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگی آن گوشه، گفتگوی پدری و پسری!

پدری برف پیری بر سر و رویش نشسته، سالیان دراز بیش از یک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسری، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزیره، چه می گویم؟ آسمانِ جهان ، تاب دیدن این منظره را ندارد. تاریخ، قادر نیست بشنود. هرگز، بر روی زمین چنین گفتگویی میان دو تن، پدری و پسری، در خیال نیز نگذشته است. گفتگویی این چنین صمیمانه و این چنین هولناک!

-"اسماعیل، من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم..."!

این کلمات را چنان شتابزده از دهان بیرون می افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پایان گیرد. و پایان گرفت و خاموش ماند، با چهره ای هولناک و نگاههای هراسانی که از دیدار اسماعیل وحشت داشتند!

اسماعیل دریافت، بر چهره ی رقت بار پدر دلش بسوخت، تسلیتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق تردید مکن، تسلیم باش، مرا نیز در این کار تسلیم خواهی یافت و خواهی دید که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهیم اکنون، قدرتی شگفت انگیز یافته بود. با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید و جز آزادی مطلق نبود، با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد، و اسماعیل – جوانمردِ توحید – که جز آزادی مطلق نبود، و با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید، در تسلیم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوی، یک " قربانی آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمی وصف ناپذیر، بر سنگ می کشید تا تیزش کند!

مهر پدری را، درباره عزیزترین دلبندش در زندگی، این چنین نشان می داد، و این تنها محبتی بود که به فرزندش می توانست کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالی از خویش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!

آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند،  زیر دست و پای چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد، با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور، پیرمرد تمام تلاشش این است که هنوز بخود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! این کارد!

این کارد... نمی برد!

آزار می دهد،

این چه شکنجه ی بی رحمی است!

کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!

همچون شیر مجروحی می غرد، به درد و خشم، برخود می پیچد، می ترسد، از پدر بودنِ خویش بیمناک می شود، برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد،

که ناگهان،

گوسفندی!

و پیامی که:

" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!

الله اکبر!

یعنی که قربانی انسان برای خدا – که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، بجای قربانی انسان! و از این معنی دارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدای اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از این معنی دارتر، خدا، از آغاز، نمی خواست که اسماعیل ذبح شود، می خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز می خواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور! دیگر، قتل اسماعیل، بیهوده است! در اینجا، سخن از " نیازِ خدا" نیست، همه جا سخن از " نیازِ انسان" است، و این چنین است " حکمتِ" خداوند حکیم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهیم را، تا قله بلند "قربانی کردن اسماعلیش" بالا می برد، بی آنکه اسماعیل را قربانی کند! و اسماعیل را به مقام بلند "ذبیح عظیم خداوند" ارتقاء می دهد، بی آنکه بر وی گزندی رسد!

که داستان این دین، داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست داستان "کمال انسان" است، آزادی از بند غریزه است، رهایی از حصار تنگ خودخواهی است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آسای اراده بشریست و نجات از هر بندی و پیوندی که تو را بنام یک «انسان مسئول در برابر حقیقت"، اسیر می کند و عاجز، و بالأخره، نیل به قله رفیع "شهادت"، اسماعیل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامی ندارد – ابراهیم وار! و پایان این داستان؟ ذبح گوسفندی، و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی، خدا برای خود می طلبید؟ کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای!

موسم عید است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیكتر. ایام حج را نشانه اى از پاكیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان كه زمین سراسر حجى است كه تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.





طبقه بندی: عید سعید قربان،
[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

عید قربان



[ پنجشنبه 4 آبان 1391 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

اعمال شب و روز عرفه

دعا و نیایش

شب نهم از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:

1- دعایی که با با این عبارت آغاز می‎شود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شب‎هاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.

2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .

3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

 

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‎تر و خشمناك‎ترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مى‎نمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎كنى؟ حال آن كه در این روز امید مى‎رود که بچه‎هاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.

براى این روز اعمالی ذکر شده است:

1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .

2- زیارت امام حسین علیه السلام ،

كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .


ادامه مطلب



طبقه بندی: روز عرفه،
[ پنجشنبه 4 آبان 1391 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

روز عرفه ، همتای شب قدر

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزی است كه خدای سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خویش فرا می خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را برای آنان می گسترد و درهای مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روی آنان می گشاید.

الهی، حَقِّقْنِی بحقائِق أَهل القُرب  و اسلُک بی مَسْلَکَ أَهل الجَذب‏

روز عرفه روزی است بسیار ارجمند و ویژه دعا و نیایش.
در روایات بسیار سفارش شده که انسان در روز عرفه در کربلا
و در کنار قبر امام حسین علیه السلام باشد.

امام صادق علیه السلام می‎فرماید:

"در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار حسین علیه السلام جلوه می‎کند،
نیازهایشان را برمی‎آورد، گناهانشان را می‎بخشاید
و ... و سپس بر گردآمدگان عرفات جلوه می‎نماید."

می‎گویند در حج واجب چون حتما " امام زمان (عج) " در حج حضور دارند
خیلی از حجاج اگر چشم بصیرت داشته باشند حضرت را می‎بینند.
ولی آقا ما که لیاقت نداریم به سفر حج مشرف بشیم
تا شاید در صحرای عرفات خاک زیر پایتان باشیم
و از انفاس پر ثمرتان بهره‎مند شویم .

مولا ما که لیاقت نداریم درحرم امامان حضرت حسین علیه السلام باشیم،
در کنار ضریح شش گوشه ارباب،
در کنار گودال قتلگاه باشیم و دعای عرفات بخوانیم.

ولی از همین راه دور تو را صدا می‎زنم،
می‎دانم که می‎شنوی، می‎دانم که مرا می‎بینی،
می‎دانم وقتی گناه می‎کنم از من رو برمی‎گردونی تا مرا نبینی ... .

ولی من یک دلخوشی دارم، من شیعه هستم و شما اهل کرامت
اگر اسمی از مولا علی ببرم حتما برمی‎گردید و منو نگاه می‎کنید ... .

می‎خواهم در ابری‎ترین لحظه‎ها فریاد بزنم
و از باران عرفه سیراب شوم.
دوباره کبوترهای دل با خاک عرفات تیمم می‎کنند.

نمی‎دانم هرچه هست من زائر کوی حسینم،
می‎خواهم با زمزمه‎های حسینی در صحرای عرفات،
مُحرِم درگاه خدا شوم .

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر



[ پنجشنبه 4 آبان 1391 ] [ 08:34 ق.ظ ] [ منتظران حضرت ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic