سال یازدهم هجرت، شاید مثل چنین روزی، آسمان مدینه رنگ غروب به خود می‌گیرد، هر چند مادر جامه نو به تن می‌كند، هر چند كودكان فاطمه نگاهی سرشار از امید به مادر دارند، اما غروب مدینه انكارناپذیر است. 


فاطمه در بستر درد و رنج زمانه، در سكوت همیشه خانه، در فراق جانسوز رحلت پیامبر(ص)، در دلهره معصومانه حسن و حسین و زینب، مظلوم‌تر از هر زمان، با رواندازی به سمت قبله خسته‌تر از همیشه آهنگ وداع با اهل خانه دارد، آن هم به دور از چشمان همسر خود، آن هم در خلوت خود، تنها چشمان اشك‌بار كودكان و اسماء گواه پرواز فاطمه به سوی آسمان می‌دهد، آن‌گاه كه زمین را تب می‌گیرد، غباری از غم خانه را در خود فرو می‌برد. وقتی كودكان زانوی غم در بغل می‌گیرند.

وقتی علی(ع) با پای لرزان وارد خانه می‌شود، وقتی كه خبر می‌دهند اهل مدینه دیگر گریه‌های فاطمه شما را آزار نخواهد داد! شاید مثل امروز، مدینه در غروب خورشید خود برای همیشه گریست...

 

یا امیر المؤمنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟


 

آه را در دل نهان کردی چرا ؟

ماه را در گل نهان کردی چرا ؟


 

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟

یادگار غربت زهرا کجاست ؟


 

تا ز نورش دیده را روشن کنم

بر مزارش شعله ها بر تن کنم


 

آه از آن ساعت که آتش در گرفت

جام را از ساقی کوثر گرفت


 

یاد پهلویش نمازم را شکست

فرصت راز و نیازم را شکست


 

آه زهرا تا ابد جاری بود

دست مولا تشنه یاری بود


 

چون علی شد بی کس و بی همنفس

گفت یا زینب به فریادم برس